سلام آقای یغمایی . از مطالب شما بسیار استفاده میکنم . میخواستم بدانم شما نقش مذهب را درکشورهای خاورمیانه مثبت ارزیابی میکنید یا منفی یعنی آیا این اسلام دموکراتیک میتواند مفید باشد یا نه با تشکر غلام
13 novembre 2007 20:37
Anonyme a dit...
salam va mamnon az in keh in baksh ra gozashtid kaily lazem boud.mehry
14 novembre 2007 00:30
Anonyme a dit...
salam va\movafagh ashid
14 novembre 2007 15:20
Anonyme a dit...
دوست عزیز غلام . سلام بر شما من شخصا در دوران کنونی دیگر نقش مذهب را بخصوص از نظر سیاسی نه مثبت بلکه منفی میدانم و باعث عقب ماندگی و ارتجاع.من معتقدم مذهب مساله ای فرهنگی و شخصی است و کارش دخالت در سیاست نباید باشد.بخصوص دین اسلام نقش بسیار منفی در سیاست و خاورمیانه دارد.در نوشته هایم کما بیش به این مسائل اشاره کرده و بازهم اشاره می کنم. باید از یکسو خدا و معنویت و از سوی دیگر جامعه سیاسی را از دست مذهب نجات داد که راه درازی در پیش است. زنده باشید. اسماعیل
14 novembre 2007 16:03
Anonyme a dit...
آقاي يغمايياز انديشه دفاع مي كنيد؟ قانعم كنيد كه من اشتباه مي كنم و مجاهدين بر حق هستند!آرش ص
14 novembre 2007 16:13
Anonyme a dit...
جناب یغمایی.از شعرتان استفاده کردم ولی لازم می باشد که در باره مواضع خودتان در رابطه با جنگ توضیح بیشتری بدهید خیلی ممنونم.فرید جوادی
14 novembre 2007 16:15
Anonyme a dit...
آقای جوادی اینکه آقای یغمایی یا من و دیگری چه نظری درمورد جنگ دارند و چه موضعی چه مساله ای را تغییر میدهد؟ فکر میکنید که آمریکا نشسته است که نظر من و شما را بداند که دست به جنگ بزند یا نه؟ مسئولیت جنگ دردرجه اول به عهده جمهوری اسلامی است که ایران را درمعرض اینهمه فلاکت و بدبختی و از جمله جنگ قرار داده است . و اگر هم خواست جنگی براه بیندازد همانطور که درموردعراق تظاهرات میلیونی مردم آمریکا و انگلیس و سایر کشورها هیچ کاری نتوانست بکند از من و شما کاری برنمی آید . درحال حاضر تنها یک راه ماده است و اینکه مردم ایرا ن تصمیم بگیرند که با یک رژیم جنگ طلب چه باید بکنند؟ و تا وقی این ژژیم سرکاراست همیشه خطر جنگ هست . فکر نکنید که آمریکا از عراق بیرون میرود و فکر نکنید که ایران از عراق دل میکند. علت اصلی جنگ هم مساله عراق است و اتم و غیر اتم درجه دوم هستند. گناه جنگ بگردن هیچکس نیست بجز جمهوری اسلامی
14 novembre 2007 16:15
Anonyme a dit...
سلام.من خیلی منتظر ادامه یاداشتکها هستم.لطفا منتظرمان نگذارید.محمدمحمد
14 novembre 2007 16:17
Anonyme a dit...
salam va doroud bar shoma.besyar jaleb ast .nazrat kodam ra baraytan mail mikonam.sahar
14 novembre 2007 16:19
Anonyme a dit...
جناب آرش ص احتمالا صامتی پور.من و شما دو طرف خطی هستیم که یک طرفش مردم ایران و نیروهای سیاسی اش با تمام تفاوتهایشان ایستاده اند.بین این دو نیرو جنگی واقعی است که ادامه دارد.سی سال است که ادامه دارد.فکر می کنم متاسفانه شما انتخاب خود را کرده اید و در کنار کشانی قرار گرفته اید که چه مجاهدین اشتباه بکنند یا نکنند آن آفراد یعنی حاکمان جمهوری اسلامی نفی شدنی هستند.برایتان متاسفم و خودتان بهتر می دانید که حکایت چیست .
15 novembre 2007 05:38
Anonyme a dit...
جناب جوادی سلام.من با جنگ مخالف و از جنگ متنفرم.من اعتقاد دارم بزرگترین جنگ افروزان حاکمان جمهوری اسلامی هستند که ایران را دارند به سوی یک پرتگاه وحشتناک می برند.من اعتقاد دارم با تمام نیرو باید بوش را متوجه کرد که بجای فرو رفتن در باتلاق سوم و به خاک و خون کشیدن ایران بهتر است نیروهای سیاسی ایران را آزاد بگذارد و بخصوص ارتش آزادی را که سی سال با ولایت فقیه جنگیده از لیست بیرون بیاورد و نیز در راه مبارزهتمام اپوزیسیون حقیقی سنگ اندازی نکد تا مردم ایران شخصا تکلیف خود را با ملا ها روشن کنند.اسماعیل وفاا
15 novembre 2007 05:44
Anonyme a dit...
آقای یغمایی سلام.من نوشته های شما را همیشه می خوانم و برای من جالب است مصاحبه شما با آقای ساقی خیلی خوب هست و توضح شما واقعا مهم است ولی من فکر می کنم باید بیشتر از ان شما از دو طرف بگوئید .حالا رژیم آخوند هر چه می خواهد بگوید ولی واقعا چرا باید طوری بشود که کمال صفایی آنطوری بنویسد و م بارون خودش را بکشد.اگر بیشتر توضیح بدهید ممنون می شوم.نازنین
17 novembre 2007 04:44
Anonyme a dit...
سلام آقای یغمایی . من دنبال سرودهای قدیمی شما می گشتم . قبلا درسایت مجاهدین بودند ولی گویا آنها را برداشته اند. آنهمه سرودهای زیبا را چرا حذف کرده اند ؟ صرفا چون شما از شورا رفته اید؟. برایم واقعا عجیب بود. حداقل شعرهایشان را خودتان دوباره بنویسید و منتشر کنید . واقعا حیف است که آنهمه سرود خاطره انگیز کلا محو و نابود شوندناصر سلوکی
19 novembre 2007 00:13
Anonyme a dit...
دوست گرامی ناصر.به چهارمین قسمت مصاحبه من با م. ساقی در سایت ادبیات و فرهنگ مانی که لینک آن در دریچه زرد هم هست مراجعه کنید.توضیح داده ام.موفق باشید.اسماعیل وفا
20 novembre 2007 00:51
Anonyme a dit...
doroud bar shoma.besyar koub ast va estefadeh mikonamhosin
22 novembre 2007 02:44
Anonyme a dit...
Nokaretam Baa "Vafaa".Damet garm, dame ghalamet ham garm.["Baa Vafaa" tekyeh kalame Ghodrat (Behrooz Vosoghi) to filme Gavaznha bood.]
23 novembre 2007 20:50
Anonyme a dit...
salam janab yaghmai va az kandan yadasht 15 vagean lazat bordam.mozdoran karei molaha jedan az molaha jolo zadehand.movafg bashid. mohamad azimy
24 novembre 2007 05:24
Anonyme a dit...
خواستم از آقای یغمایی بپرسم آیا میتوان کسی که زیر شکنجه بریده است و دوستانش را لو داده است و باعث دستگیری و اعدام و شکنجه آنها شده است را بخشید؟پرویز
1 décembre 2007 13:21
Anonyme a dit...
پرویز گرامی. بخشیدن کار خداست و کار قانونی متعالی و و کار من و شما نیست.ما درگیر مبارزه ایم و قضاوت خودمان را در رابطه با شرایط سیاسی خاصی که در آن هستیم می کنیم وداریم ولی در یک دادرسی جدی خود شما وقتی می گوئید زیر شکنجه بریده است معنی اش این است که عوامل دیگری در کار بوده است که باید به آن توجه کرد.واین فرد در شرایط نورمال طبعا اینکار را نمی کرده است.باید رفت روی نمونه های مشخص و قضاوت کرد و گرنه از قضاوت کلی چیزی در نمی آید.شما احتمالا توجهتان به مصاحبه من در رابطه با سعیدی سیرجانی است یعنی نمونه مشخص و روی این نمونه مشخص من اعتقاد دارم گفته هایش از سر اجبار بوده و ارزشی ندارد.موفق باشید
2 décembre 2007 13:53
Anonyme a dit...
migam dar rabeteh ba boridegan zir shekanjeh koda lanat konad molaha ra. man kodam zendany boudam va midonam cheh kabar hast.shohreh
2 décembre 2007 14:16
Anonyme a dit...
آقای یغمایی سلام من فکر می کنم گناه کسی گه زیر شکنجه می برد باید سه قسمت شود قسمت اولش مربوط به شکنجه گر است.قسمت دومش مربوط به سیاست غلط سازمانهای سیاسی است که وارد قضیه ای مثل سی خرداد می شوند بدون آنکه تحلیلشان درست باشد و هزاران هزار مجاهد و میلیشیای بی پناه را در خیابانها سرگردان می کنند وبا تحلیلهای غلطشان باعث می شوند هزاران نفر زیر شکنجه بروند.سومین قسمت مربوط به شخص شکنجه شده است اینطور ما به واقعیت نزدیکتریم.ابراهیم م از ایران
2 décembre 2007 23:20
Anonyme a dit...
سلام.من یک زندانی بودم.پنجسال و خورده زندانی بودم و میدانم زندان و شکنجه یعنی چه.بریدن زیر شکنجه باعث افتخار نیست ولی خیلی ها هم که بریدند اعدامشان کردند.گناه فقط بر عهده آخوندهای لعنت شده است.کسانی که حتی وقتی امکان فرار پیدا می کردند همکاری می کردند اینها مثل خود شکنجه گرها بودند و ایدئولوژیک عوض شده بودند ولی بقیه به اجبار بریده بودند.یک روزی وقتی این آخوندها رفتند و همه حرفها شان را زدند معلوم یشود حقایق چیست و در این زندانها چی گذشت خلاصه همینطور قضاوت نکنیم و بدانیم شکنجه یعنی چی که خیلی از اینها که بریدند سیزده چارده سال داشتند و یک بلاهائی بر سرشان آورده شد که نمیشود گفت.ای لعنت بر آخوند لعنت بر این رژیم.یک زندانی سابق
4 décembre 2007 00:17
Anonyme a dit...
استاد اسماعیل این آخرین شعر بسیار بدل چسبید . دستی است در به در///در جستجوی آتش و در شهر آتشی استدر جستجوی دستدر قعر این شبانه و شبگیرتصویر محشری است بسیار زیبا استخداوند شما را و قلم شما را حفظ بفرماید
8 décembre 2007 23:34
Anonyme a dit...
dorod bar shoma va zahamatetan.man ham bayanyeh ra emza kardam.lanat beh jomhory eslamay va hokomat diny.hamisheh neveshtehayetan ra mikanam .dosjdar shoma.ahang
9 décembre 2007 00:10
Anonyme a dit...
بسیار سایت زیبایی دارید که در کابل ما از آن استفاده می کنیم.امیدوارم یکروز ازادی به افغانستان و ایران بر گردد و ملت ما و شما بتوانند با آرامش زندگی خودشان را بکنند.مراد از کابل افغانستان
9 décembre 2007 00:28
جواد a dit...
آقای یغماییبا سلام و خسته نباشیدصرفنظر از شرایط زمانی و مکانی از شعرهایت که حالت تهاجمی دارد شخصا بیشترلذت میبرم مانند باز میائیم در جنگلی از آذرخش و شیر،پاسداران ،شب پرستانباز مییائم تا اعماق خون تیره و ژرفنای استخوانهایتان.اگر اشتباه نخوانده باشمو اما یک سئوال اینکه انتخاب اسم دریچه زرد که برای وب سایتتان یعنی چه؟همیشه پیروز باشید
9 décembre 2007 04:22
Anonyme a dit...
دوست عزیز جواد.سلام دنیای شعر هم مثل دنیای واقعی است با چشم اندازهای مختلف.در رابطه با نام دریچه زرد هم بخش دق الباب را در صفحه اول بخوانید توضیح داده ام.زنده و سر بلند باشیداسماعیل
9 décembre 2007 07:17
Anonyme a dit...
ظهور خلق می آید قیامت می شود روزیمر این بشکسته ملت جمله قامت می شود روزیدرود! و به امید ان روز واین شعر که بوی امید های بزرگ می دهد.موفق باشید.نریمان م
11 décembre 2007 04:02
payyizy a dit...
ancheh keh dar in doran bish az hameh del mara be dard miavarad in ast keh mardom dar 1 kalam dar sharayeti nistand keh ghadr sarmayehay azimy ra kehin doran tarikhy be anha dadeh bedannadrahbar tarikhy binaziri mesl massoud rajavi bayad dar ekhtefa bashad va shaeri mesl vafa keh in rozhz farazhay bihamtay az sher parsi ra khalgh mikonad be dor az mardom khish va jaygah shayesteash mandeh ast. magar markez ya shamlo keh be h&agh ostoreh hastand cheghadr motafavetand.
14 décembre 2007 08:51
Anonyme a dit...
سلام .منتظر ادامه یاداشتکها هستم.انها بسیار جالب اند.پیروز باشید.علی
15 décembre 2007 10:09
Anonyme a dit...
douroud bar shoma va galametan hamisheh tavana bashadmasoumeh
18 décembre 2007 14:12
Anonyme a dit...
salam .man ham montazer yadashtakha hastam bekosos edameh sohbat dar bareh eslam.pirouz bashid.hassan
18 décembre 2007 21:22
millad59 a dit...
سلام اسماعیلجواب نامه ات را به برادرت خواندم.وخطی سرخ رااز شروع تا پایان که درآن متجلی بودبروشنی دیدم خط سرخ نه به تام وتمام رژیم آخوندی ووفای تام وتمام به آزادیصد درصد نه درجه ای کم .ونه زیادمیخواهم بگویم نام بعضی نفرات در این سرمای زمستانی به انسان گرما می بخشدم-میلادmillad59
25 décembre 2007 01:11
Anonyme a dit...
سلام اسماعیل جان . نامه ات را خواندم به اخوی مربوطه که انگار ترا خیلی دست کم گرفته است . و هنوز باورندارد که برادر کوچکش شاعر ونویسنده ای است که هرچند زمانه مکار او را هنوز نشناخته و به هم میهنان نشانش نداده است و لی تاریخ از او بسیار سخن ها خواهد گفت . این نامه یک مانیفست است ویک ابراز هویت . زبان حال همه تبعیدیان است . استوار باشی و محکم و پابرجابا تکیه برقلمت و توانایی های هنری ات و شعرت و دانش و تجربه ات ، مبارزه عمیق بی انتها و درد ناک اما پرشکوهت را برعلیه جهل و ارتجاع و خرافه و آدمکشی با این همراه همیشگی و جاودانه یعنی &#zari Homepage 12.24.07 - 10:03 pm #
26 décembre 2007 02:27
Anonyme a dit...
آقای وفا یغمایی عزیز. حتی از خواندن نامه شما احساس غرور میکنم. چه برسد به اینکه بدانم با کسانی مثل شما هم نسل بوده ام. حقا که ماهیت پلید ملاها هیچ ربطی به بود و نبود فلان گروه یا سازمان ندارد که به فرض تلاش یکی دیر یا زود نتیجه داد دال بر تغییر ماهیت ملاهایی باشد که تا روزی 5-6 جوان را با جراثقال بالای دار نبرند و زهراکاظمی ها و بنی یعقوب ها را نکشند آرام نمی گیرند. دستتان را به گرمی می فشارم.golku 12.26.07 - 2:04 am #
26 décembre 2007 11:35
Anonyme a dit...
اسماعیل جان . نامه ات را خواندم به اخوی مربوطه که انگار ترا خیلی دست کم گرفته است . و هنوز باورندارد که برادر کوچکش شاعر ونویسنده ای است که هرچند زمانه مکار او را هنوز نشناخته و به هم میهنان نشانش نداده است و لی تاریخ از او بسیار سخن ها خواهد گفت . این نامه یک مانیفست است ویک ابراز هویت . زبان حال همه تبعیدیان است . استوار باشی و محکم و پابرجابا تکیه برقلمت و توانایی های هنری ات و شعرت و دانش و تجربه ات ، با اعتماد کامل به اینکه مبارزه عمیق بی انتها و درد ناک اما پرشکوهت را برعلیه جهل و ارتجاع و خرافه و آدمکشی با این همراه همیشگی و جاودانه یعنی &#قلمت ویعنی که صلیبی که باید بردوش بکشی و زخمها و غم هایت که باید چون کوله باری با خود درهمه راه ها به همراه داشته باشی .ادامه خواهی داد . خودم را درسنگر تو وهمراه تو دراین مبارزه فرهنگی جدی و عمیق و بی انتها میشناسمدرضمن این وضع کامنت دونی ات خیلی بهم ریخته است .جایی که باید کامنت گذاشت هیچ جایی نیست وجایی که نیاز به کامنت ندارد جا هست . به نظر من هر مطلب مهم را در یک پست جدید بگذار که ملت بتوانند نظرشان را بنویسند و چند مطلب اصلی را در یک پست جا نده. چون شلوغ میشود ومن بنده خدای خواننده سرگیجه می گیرم. عکس ات مرا بیاد صاحبخانه ارمنی مان درنماگرد - روستای ارمنی نشین اطراف اصفهان می اندازد که دربچگی خواهرم آنجا معلم بود. شبیه خاچاطوریان و یا وارطان و چنین چیزی شده ای . که البته برای کریسمس بسیار مناسب است !!!!! کریسمس و سال نو برتو و خاتونت و امیرو دوست نازنین ات یعنی قلمت مبارک باد.قربانت . حنیف سلام و تبریک به همه میرساند
26 décembre 2007 12:43
Anonyme a dit...
سلام بر شما و حنیف و ممنون از تمام محبتها.من وقتی شروع کردم در یک شب سرد زمستانی در مشهد بود در کنار کتابفروشی نادری با رفقائی که در ان شب با هم بودیم که همه جز یک تن در راه آزادی جان دادند.از زمره زیباترین فرزندان این میهن.هنوز شب سر زمستانی ادامه دارد و سودای دوران جوانی با من است و آن رفقا، جواد که نارنجکش را کشید،حسن که تیرباران شد،طاها که در درگیری کشتندش وبقیه و بقیه که هنوز فارغ از هر چیز درکلام آزادی حسشان می کنند فقط در کلام آزادی و نه هیچ چیز دیگر.اسماعیل وفا
26 décembre 2007 12:48
Anonyme a dit...
آقای یغمایی نامه بسیار جالب بود ولی این تنها جمهوری اسلامی نیست که فلکر می کند هر کسی از مجاهدین جدا شد باید به جمهوری اسلامی برود متاسفانه مجاهدین چندین و چند سال است که می گویند هرکسی از رهبری پشت کند نوکر ملاها می شود خیلی خوب بود در نامه این را هم توضیح می دادید و علتش را هم می نوشتید.با تشکر.نریمان
27 décembre 2007 03:40
Anonyme a dit...
ostad va andichmand bozogvar hezaran dorod bar choma salamat chad va sarbolad va ostevar bachid midanid ke yk kahkachan baradar dari agar ykira tanabe dare rejimemanhos migirad va digarira anjomane nejastat galamat portavan tanat salamat delat chad bad eradatmand choma jilajilajamali 12.27.07 - 9:46 am #
27 décembre 2007 09:42
Anonyme a dit...
خدمت اسماعیل آقای یغمایی گل . این برادر شما مگر دیگر یغمایی های شاعر را نشناخته است و اجداد شما را فراموش کرده است که چنین چیزی یعنی تسلیم به ظلم و جور را از شما می طلبد؟ افسوس و صد افسوس که کسی با نام یغمایی شما را به ترک مبارزه با ستم بخواند.پا تک شما به آن حمله جمهوری اسلامی آنقدر قوی است که ممکن است اورا حداقل از نوشتن چنین نامه ها و حمله ها به شما پشیمان کند و رژیم آدمکش ملاها دیگر دور نامه نگاری به فرزندان ارزنده و مبارزعرصه فرهنگ و هنر را خط بکشد.چطور فکر میکنند که امانت داران کریمپورها . سعید سلطانپور ها و غلامحسین ساعدی ها و فرخی یزدی ها قلمشان را برآستان کاخ ستمگران برخاک تسلیم بگذارندسر سبز و سرفراز و زنده باشی قلمت را بوسه باران می کنممهدی ارجمندی
27 décembre 2007 21:15
Anonyme a dit...
سلام آقای یغمایی.نامه شما نامه تمام پناهندگان واقعی است.آواز و نه آوازه خوان.موفق باشید.محمد علی نوروزی
28 décembre 2007 04:54
Anonyme a dit...
سلام آقای یغمایی عزیز . باور دارم که شما مثل همیشه و همچون تاریخ 30 ساله مبارزه گذشته تان سردمدار یک مبارزه غنی و عمیق و پرمحتوا و جدی فرهنگی و ادبی هستید برعلیه خرافات و ملا ها و هرچه از این دست است . موفق و موید باشید . و گوشتان بدهکار افراد نا اهل نباشد.برای برادرتا ن هم متاسفم. حیف که ایشان بعد از عمری دردام حیله های آخوند های مکار افتاده استولی الله باقر پور
30 décembre 2007 17:42
Anonyme a dit...
اسماعیل جان به دشمن بگو : بجنگ تا بجنگیم . دیگر این انجمن نجات پیزوری به پالانش نیست و باید ته ماند ه خرت و پرت هایش را جمع کند و برود به دکان بقالی اش . حیف شد که برادر شما را آلوده کردند . زمان به نفع ظالمان نیست . این را هنوز باور ندارندفدایت شوم هدایت
30 décembre 2007 17:44
Anonyme a dit...
باسلام.اميدوارم هركجاهستي سالم وسلامت باشيد.باتشكر پسردايي.صولت
1 janvier 2008 01:11
Anonyme a dit...
باسلام.اميدوارم هركجاهستي سالم وسلامت باشيد.باتشكر پسردايي.صولت
1 janvier 2008 01:11
Anonyme a dit...
نامه.اي كه به اخوي نوشته بودي جواب دندان شكني بود اين بشر فقط دنبال مال دنياست وديگر هيچ حتما برام پيام بگذار باتشكر صولت.ي
1 janvier 2008 01:25
Anonyme a dit...
تو هیجی بیشتر از یک تروریست آواره نیستی.بد بخت توبه کن.تو و برادر تروریستت مستحق مجازات هستید.کورش یغمایی
1 janvier 2008 02:04
Anonyme a dit...
سال نو میلادی را به شما تبریک می گویم و امیدوارم در سال نو بازهم آثار و اشعار روشنگرانه وزیبای بیشتری از شما بخوانیم.سلامت و شاد باشید.مهران.م
1 janvier 2008 03:38
Anonyme a dit...
از فحاشیهایت در جواب نامه برادرت معلومه بد جوری آتیش گرفتی.ضمنا مگه خودت از آلت پدر سیاهت و شرمگاه مادرت در نیومدی؟مردکه مزخرف فحاش
1 janvier 2008 06:46
Anonyme a dit...
آقای وفا از غزلل شما بسیار لذت بردم مخصوصا آنجا که سروده ایدعيسى اگر طبيب! محال ا لتيام ماراز وجود شب عدم روشنائىاستتا عطرنور موج زند در مشام ما ــاي آفتاب معرفت اينك طلوع كنغرق سپيده كن تو سحرگاه و شام ماواقعا درد همین است اما من مطمئن هستم آفتاب معرفت به دلیل وجود فرهنگ قوی ایران و وجود شاعران و نویسندگان و مبارزان و مجاهدان ایران طلوع خواهد نمود و این وضعیت تمام می شود.با احترام و آرزوی شادی.سهیلاداوودی
1 janvier 2008 12:00
Anonyme a dit...
همه مردم جهان و اساسا تمام موجودات زنده یکجور به دنیا آمده اند از شرمگاه و رجولیت ابوی و والده شان ولی تمام مردم جهان مثل خمینی و خامنه ای و انواع و اقسام امامهای ریز و درشت دعای امامت و رهبری و بخاک و خون و نکبت کشاندن یک ملت بزرگ را ندارند و این جنایات را انجام نداده اند. متاسفانه شما توان درک این حقیقت ساده را ندارید که امیدوارم پیدا کنید که البته تا مدافع شریران حاکم بر ایران عزیز هستید گمان نکنم.در هر حال خداوند شما را هدایت بکند.
1 janvier 2008 12:28
Anonyme a dit...
سلام اسماعيل اقا . اين يارو كيست كه نوشته تو از پدر سياهت بدنيا آمدي؟ طرف نكند كوكلوس كلان باشد؟ انگار پدر سياه و يا آلت اش چيز بدي است!!! عجب زمانه اي شده است . يعني نزاد پرستي هم شده است جز ء ايدئولو›زي رزيم و عواملش؟درهرصورت خوبست كه اينها درون مايه خودشان را بيرون ميريزند . توصيه من اين است كه اين فحش ها را ديليت نكن كه بهترين كارنامه است براي دشمنانتبا هزاران بوسهسهراب همتي«›
1 janvier 2008 12:39
مهدی جعفری a dit...
سلام اسماعیل عزیز.با آرزوی موفقیت و سلامتی برای شما.سایت بسیار خوبی است. و ّبا تبریک سال نو .امید است که امسال شر آخوندها از سر ملت ایران برای همیشه کم شود.مهدی جعفری
1 janvier 2008 16:11
Anonyme a dit...
اسماعيل عزيز كه عزيز همه هنرمندان و شاعران و نويسندگان واقعي و دردمند وطن تحت ستم وظلم هستي . دستت وقلمت را ميفشارم و مي بوسم و همچنين موس و كي بورد كامپيوتر وهرجه كاغذ و قلم و مداد و دوات كه درخانه داري را هم . كه انگشتان ورزيده تو كار دل مرا ميكند و كار دل همه دردمندان ستمكشيده از اين ديوث هاي حاكم را . زنده باد ازادي . بوسه برمزار برادر شهيدت ميزنم و روي خودت را هم دراين روز اول سال نو ماچ ميكنمفدايت شوم برزو
1 janvier 2008 20:43
Anonyme a dit...
Mr. Yaghmaee, Thank you for the beautiful poem.The criminal islamic republic regime in Iran has stoned many people to death. However, to this date, there are very few, if any, pictures of stonning. This stonning picture you have posted here is very powerful. Thank you for posting it. Where did you find it? (Sorry for writing in English, I do not yet have Farsi software)Kian Homepage 01.02.08 - 12:00 am #
2 janvier 2008 00:04
Anonyme a dit...
چرا در بیوگرافی خودت اسمی از زمان بودنت دراردوکاه اشرف در عراق نیاوردی؟لابد دیگر نمیتوانستی زیر آن کلاه روشنفکری خودت را موجه جلوه بدهی و به مظلوم نماییت ادامه بدهیلطفا دلیل پناه آوردنت به صدام آدمکش را بیان کنصولت یغمایی.
2 janvier 2008 03:56
Anonyme a dit...
خیلی نامردی که عکس مسخره صحنه سازی سنکسار را به کمک منافقین درست کردی و میخواهی به حکومت اسلامی منتسب کنی.فکر نکن نامه هایی که با اسم مستعار فارسی و انگلیسی مینویسی میتونه مردمو گول بزنه.
2 janvier 2008 05:05
Anonyme a dit...
این پسره که روسری سفید سرش کردین و میخواد سنگسار بشه چرا از خنده غش کرده؟
2 janvier 2008 05:13
Anonyme a dit...
با سلام مطلبي كه مورخه ي 2.2008 ساعت 3.56 ميباشد از من نميباشد كه به نام من درج شده است و كار كسي نيست جز ... در پيامي كه من فرستادم فقط اسمم را نوشتم.با تشكر صولت
2 janvier 2008 12:08
Anonyme a dit...
نگران نباشید دوستان و رفقا.اینها کارشان همین است از قول دیگران پیام گذاشتن ولی مهم نیست و امیدوارم مقداری درک و شعور پیداکنند .دست تمامتان را می فشارم و برای تمامتان آرزوی موفقیت و سلامت می کنم.با امید به آینده ای روشن و روزهای برادری و دوستی و ازادی.راستی سلام مرا به اهل ولایت و آن مردم شریف و با ضفا برسانیداسماعیل وفا
2 janvier 2008 13:48
Anonyme a dit...
پيام شمارسيد وخيلي خوشحال شدم ولي حيف كه اينها درك وشعورندارند وبه راه راست هدايت نمي شوند همانطور كه كه گفته اند.برسيه دل چه سود خواندن وضع نرود ميخ اهنين درسنگ.خانم راسلام برسان به اميد ديدار.صولت
3 janvier 2008 06:33
Anonyme a dit...
آقای وفا یغمایی سلام این شعر که نوشته اید اگر میشود تمامش را بگذارید خیلی می خواهم تمام این شعر را داشته باشم این شعر منظورم هست.شرمتان باد از این تحفه تاریخیتانکه زآئین شما روز و شبم در غثیانگر خداوند شما گفته چنین! آی خوشاسجده بر درگه ابلیس و نماز شیطانخواب آتشکده بینم همه شب بسکه دلمبگرفته است از این ظلمت نامش ایمانآی ای آتش دیرینه کجائی که زنیشعله بر این همه نکبت ز بنا و بنیاناین شعر خیلی به دلم نشست و این ملاهای بیرحم واقعا روی شیطان را سفیدش کردن.موفق باشید.سارا
3 janvier 2008 09:20
Anonyme a dit...
دوست گرامی سارا.سلام.تمام شعر مورد نظرتان را می توانید در وبسایت ببینیداسماعیل وفا.
4 janvier 2008 03:47
Anonyme a dit...
از بودنت در اردوگاه اشرف بگو فقط همین!!!!!!
4 janvier 2008 22:14
Anonyme a dit...
از فاجعه های روزگار ما از جمله این است که همکاران ملایان مرتجع از کسانی که عمری را برای آزادی ملتشان مبارزه کرده اند طلبکار شده اند.بروید حیا کنید و مقداری هم صبر کنید.یک خواننده
5 janvier 2008 04:05
Anonyme a dit...
خواننده مااز اول حیا داشتیم چون شرمنده خانواده شهدا نبودیم
6 janvier 2008 04:32
Anonyme a dit...
عزیزم اگر فرضاشهید برات شمسایی زنده بود و پس از سالها می دید که ملاها با این مملکت چکار کرده اند وچطور این همه معتاد و فحشا و فقر درست کرده اند ممکن بود خودش هم علیه آخوندها بجنگد.حساب شهدا از آخوندها جداست آنها در راه هدف خیرشان شهید شدند ولی اینها از خون آنها سوء استفاده کردند .خواننده
6 janvier 2008 05:02
Anonyme a dit...
Chokh mamnoon va merci baraye in 2 ketab! Nokaretam
9 janvier 2008 02:54
jila a dit...
ostad va chaere motaahed az sorode emrozetan mesle hamich lezat bordim tofandetar bad khachmetan alihe jenayatkaran izade meher rahmat yaretan bad eradatmand choma jila
10 janvier 2008 09:28
Anonyme a dit...
فرضا شهید برات شمسایی بر علیه آخوند می جنگید ولی بر علیه قران و سوره مایده اش هرگز
10 janvier 2008 22:30
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
11 janvier 2008 01:12
Anonyme a dit...
وفای عزیزم . شعرهایت معرکه اند! انگار خیام تلخ و عاصی بر پشت بام گرمه دارد سازدهنی میزند و به زمین وزمان بد میگوید!!!!و یا حافظ قلمش را پرا ز ریشخند کرده است و بر پشت بام ها زیر ماه برهنه میگردد و میسراید.قلمت برفراز گرمه و تاکستان و نخلستان و دماوند برفزازبادبوسه های من از آن تو و همه زیبایی هایتحامد 01.10.08 - 1:55 pm # --------------------------------------------------------------------------------
11 janvier 2008 01:14
Anonyme a dit...
خواننده با ادب مرتجعمشکل من با مبارزان مسلمان مشکل یک مشت مامور جیره خوار و شکنجه گران حکومتی نیست.و آن شریک سابق زندگی من شرف و ارجش فراتر از یاوه هائی است که یک ملای بدبخت یا ملا زده بدبختی چون نو نوشته است.بحث بر سر یک نگاه است که تو نمی فهمی.بحث بر سر حساس شدن روی مبانی است که می شود با اتکا با انها دست برید.و امید این است که روزگاری خود مسلمانان قدرت این را بیابند تا با تفسیری نو جهانشان را روشنائی بخشند و این البته پس از زوال جمهوری جنایت است وخداوند آن روز را نزدیکتر فرماید.اسماعیل وفا یغمایی
11 janvier 2008 01:20
Anonyme a dit...
سلام آقای یغمایی . آنچه شما می گوئید واقعیت است ولی کاش درمورد اینهم می گفتید که با آن توده های بیسوادی که سرچاه جمکران نشسته اندو با آن روشننفکرانی که حتی هنوز نذر ونیاز و دخیل بستن به امامزاده ها را کنار نگذاشته اند و با کل خاورمیانه دیوانه چه میشود کرد . ویک روشننفکر ی که میخواهد توده ها را به میدان بکشد و آنها را درتغییر سرنوشت فلاکت بارشان سهیم کند از چه راهی باید وارد شود. با توجه به اینکه روشننفکران در سانسور کامل هستند و دسترسی به مردم کوچه و بازا رهم ندارند ولی بهرحال کار شما به عنوان یک روشنفکری که به آینده مشهرا&# 01.11.08 - 12:52 am #
11 janvier 2008 01:22
Anonyme a dit...
دوست ارجمندم شهرامبا شما موافقم ولی در طی یک پروسه سی ساله و یک تجربه سنگین تاریخی در زمینه تئوریک دیگر سکوت جایز نیست.سکوت اتفاقا موجب کند شدن حرکت واقعی انقلابی می شود.روشن است که من نه با فرهنگ و اعتقادات مردمی گه اکثرا مسلمانند و نه با مبارزان مسلمانی که بخاطر عدالت و دموکراسی می جنگند مشکلی ندارم.مشکل بر سر شناخت واقعی و چشم باز کردن به روی حقایق است و اینکه دوران زیز سبیلی به در کردن را پشت سر بگذاریم و اگر می خواهیم مذهب را حفظ کنیم به تفسیر و راهی نو رو بیاوریم و تکلیف این فلسفه ای را که در راس آن خدائی چنین ایستاده است روشن کنیم.سکوت کافی است و اگر اهل سیاست مشکل دارند در زمینه شعر و ادبیات نمی شود سکوت کرد. امیدوارم کسانی قدم جلو گذاشته و بطلان شناخت مرا ثابت کنند و شما مطمئن باشید تغییر واقعی جامعه از دخیل بستن به خرافات ناشی نمی شود که از تن سپردن به نور وشناخت و شهامت نو آوری داشتن ناشی می شود.زنده باشید.اسماعیل وفا
11 janvier 2008 06:57
Anonyme a dit...
برادر جان!اگر شهید برات شمسایی زنده بود و علیه آخوند میجنگید لزومی هم نداشت که علیه سوره مائده بجنگد چون پیغمبر به رحمت خدا رفته و خدا هم خودش می تواند هر طور بخواهد دشمنانش را بکشد و این سوره مائده دورانش تمام شده است و مال انوقتها بود.همه بدبختی از آخوند است که گرفته این سوره را زنده کرده.من مسلمانم ولی این شعر راست میگوید و باید یک کمی هم فکر کرد.یعنی چی بگیرند روز روشن دست و پای مجرم را با اره ببرند و بگویند خدا اینطور فرموده خدا به فلان این اخوندها خندیده که گفته دست و پای مجرم را ببرند خب مجرم گناه کرده محاکمه اش کنند مثل ادم و حتی می خواهند بکشند بکشند این دیگر چه دیوث بازی است که در می اورند.مسلمان
11 janvier 2008 09:33
Anonyme a dit...
اشکال در این است که شما توجه ندارید امر خالق بر مخلوق اشکالی ندارد پروردگار میلیونها و میلاردها مخلوق دارد و اگر شارع الهی دستور صادر کند که دست و پای چند مجرم را ببرند ایرادی وارد نیست و دلایل شما بی پایه و اساس میباشد.شما بجاست به عظمت خداوند فکر کنید و اینکه اساسا تمام هستی جز یک غباری ه در برابر عظمت خداوند نیست و او خودش صاحب تمام هستی و ونجمله انسانهاست چطور نمی تواند در ملک خود دخل و تصرف نموده و نتواند دستور بدهد دست و پا ببرند.امیدوارم خداوند شما را هدایت کند.محمد انوری
12 janvier 2008 01:53
Anonyme a dit...
واقعا مضحک است که در یک سوره دستور بدهند دست و پا ببرند واسمش را هم گذاشته مائده و ما ایرانی های خود باخته از صغیر و کبیر سرمان را انداخته ایم پائین و این مزخرفات را قبول می کنیم.جدا خاک بر سر تک تک با این نوع اعتقادها. آنوقت آقای انوری چرندیات می گوید که شارع حق دارد مخلوقاتش را بکشد این چه طرز فکری است و ای لعنت به تو و این نوع اعتقاداتت آقای انورینامسلمان
12 janvier 2008 05:41
جواد رضایی a dit...
آقای یغمایی عزیز باسلاموبلاگ خوبی بپا داشته اید که دارد جای خودش را باز میکند و البته از نقش،جایگاه و وزن خود شما اعتبار میگیرد ولی متاسفانه در قسمت کامنت ها گاهی اوقات زشت جلوه میکند اگر کنترل نشود.سانسور در هیج موردی خوب نیست و اصلا نباید توصیه و تبلیغ شود ولی باید تفاوت قائل شد بین نظر دادن از یکطرف و از طرف دیگر فرهنگ گندیده پاسدار -آخوندی. کامنت آن ابلهی که اینچنین لجن درون خودش را بیرون ریخته و به مبارزان وطن توهین کرده باید پاک و خودش را هم ممنوع الورود کرد وگرنه تبدیل به راه نفوذ و یک سنت خواهد شد. توصیه و صراحت کلام مرا به بزرگواری خود ببخشید پیروز باشید دوستدارت جواد
12 janvier 2008 08:00
Anonyme a dit...
یغمایی یک ادم فرهنگیه-تو خفه شو !!!!جوات-امضا پاسدار آخوند
13 janvier 2008 07:07
Anonyme a dit...
هیئت عزاداران حسینی شما را بصرف آبگوشت دعوت مینماید
14 janvier 2008 19:07
Anonyme a dit...
همانطور که دوره مغول و تیمور گذشت دوره اینها هم می گذرد و یک نام ننگی برای اینها می ماند که با این مملکت ما چه جنایتهایی کردند و چطور ایران را یک مشت آخوند از خدا بی خبر عقب مانده کردند.
15 janvier 2008 00:41
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
15 janvier 2008 02:12
Anonyme a dit...
:)
15 janvier 2008 02:13
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
15 janvier 2008 19:11
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
15 janvier 2008 19:12
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
15 janvier 2008 19:15
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
15 janvier 2008 19:18
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
15 janvier 2008 19:47
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
15 janvier 2008 19:49
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
15 janvier 2008 19:54
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
15 janvier 2008 20:03
Anonyme a dit...
مزاحم دیگران بودن از خصیصه های آخوندها و آخوند زدگانست و گرنه دلیلی نداشت نامه ای را که من در زیر جواب خود در سایت لینک دادهام بارها در قسمت پیامها کپی کرده و بگذارند.از این کارها هیچ سودی نخواهید برد.نقطه اختلافات من و امثال من با دیگر شخصیتها و نیروهای سیاسی نقطه وحدت من با جنایتکاران حاکم بر ایران نیست بلگه عکس این صادق است و نقاط تضاد من با دیکتاتوری آخوندی نقط وحدت مرا با سایر نیروهای سیاسی تشکیل می دهد. بنابر این کوشش بیهوده نکنید که از تریبون آخوندها و وابستگانشان پندی!!!نخواهم شنید.اسماعیل وفا
16 janvier 2008 01:09
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
16 janvier 2008 02:03
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
16 janvier 2008 18:50
Commentaire supprimé
Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.
16 janvier 2008 19:27
Anonyme a dit...
دوستان و رفقای خوانندهمزدوران ارتجاع با یاداشت گذاشتن بنام من( اسماعیل وفا)وتحریف و تغییر برخی نوشته های من که بر علیه جمهوری ارتجاع است (مثل یاداست قبلی که تحریف شده)سعی می کنند با استفاده از بخش یاداشتها سوء استفاده نموده و در نهایت باعث شوند این بخش از وبسایت بسته شود.مواضع من مشخص و این نوع یاداشت گذاری ها نشانه هراس مزدوران جمهوری اسلامی از یک وبسایت کوچک است. اسماعیل وفا یغمائی
17 janvier 2008 01:24
Anonyme a dit...
سلام بسیار آقای وفا یغمایی . به نظرمن شما نباید جایی به مزدوران جمهوری اسلامی اختصاص دهید حتی درپیام هایتان. نوشته ها وشعرهای شما آنقدر قوی هستند که دیگر جایی برای این خزعبلات نمی گذارند. موفق باشیدمحبوبه -منصوری
17 janvier 2008 06:52
Anonyme a dit...
آقای یغمایی شما کار فرهنگی و مبارزه ادبی تان را با سانسور و بی فرهنگی ملاها ادامه دهید و اساسا گوش به این مزدوران ندهید. وقت شما ارزش اش خیلی بیشتر ازاین هاست . یک شعر شما می ارزد به هرازان کتاب . قدر خودتان و هنرتان وشعرتان و مبارزه تان را بیشتر بدانید. همین چند سطرتوضیحی که نوشته اید وقت شما را گرفته است و جای یک شعرزیبارا اشغال کرده است . با دوستی و احترامجلال سروش
17 janvier 2008 16:46
Anonyme a dit...
Votre commentaire a été enregistré. Il sera visible une . میخواستم بدانم شما نقش مذهب را درکشورهای خاورمیانه مثبت ارزیابی توجه کرد.واین فرد در شرایط نورمال طبعا اینکار را نمی کرده است.باید رفت روی نمونه های مشخص و قضاوت کردAnonyme a dit... آقای یغمایی سلام من فکر می کنم شده لع4 décembre 2007 00:17Anonyme a dit... استاد اسماعیل این آخرین شعر بسیار بدل چسبید . دستی است در به در///در جستجوی آتش و در شهر آتشی استدر جستجوی دستدر قعر این شبانه و شبگیرتصویر محشری است بسیار زیبا استخداوند شما را و قلم شما را حفظ بفرماید8 décembre 2007 23:34Anonyme a dit... dorod bar shoma va zahamatetan.man ham bayanyeh ra emza kardam.lanat beh jomhory eslamay va hokomat diny.hamisheh neveshtehayetan ra mikanam .dosjdar shoma.ahang9 décembre 2007 00:10Anonyme a dit... بسیار سایت زیبایی دارید که در کابل ما از آن استفاده می کنیم.امیدوارم یکروز ازادی به افغانستان و ایران بر گردد و ملت ما و شما بتوانند با آرامش زندگی خودشان را بکنند.مراد از کابل افغانستان9 décembre 2007 00:28جواد a dit... آقای یغماییبا سلام و خسته نباشیدصرفنظر از شرایط زمانی و مکانی از شعرهایت که حالت تهاجمی دارد شخصا چه؟همیشه پیروز باشید9 décembre 2007 04:22Anonyme a dit... یاداشتکها هستم.انها بسیار جالب اند.پیروز باشید.علی15 décembre 2007 10:0918 décembre 2007 14:12Anonyme a dit... salam .man ham montazer yadashtakha hastam bekosos edameh sohbat dar bareh eslam.pirouz bashid.hassan18 décembre 2007 21:22millad59 a dit... سلام اسماعیلجواب نامه ات را به برادرت خواندم.وخطی سرخ رااز شروع تا پایان که درآن متجلی بودبروشنی دیدم خط سرخ نه به تام وتمام رژیم آخوندی ووفای تام وتمام به آزادیصد درصد نه درجه ای کم .ونه زیادمیخواهم بگویم نام بعضی نفرات در این سرمای زمستانی به انسان گرما می بخشدم-میلادmillad5925 décembre 2007 01:11Anonyme a dit... سلام اسماعیل جان . نامه ات را خواندم به اخوی مربوطه که انگار ترا خیلی دست کم گرفته است . و هنوز باورندارد که برادر کوچکش شاعر ونویسنده ای است که هرچند زمانه مکار او را هنوز نشناخته و به هم میهنان نشانش نداده است و لی تاریخ از او بسیار سخن ها خواهد گفت . این نامه یک مانیفست است ویک ابراز هویت . زبان حال همه تبعیدیان است . استوار باشی و محکم و پابرجابا تکیه برقلمت و توانایی های هنری ات و شعرت و دانش و تجربه ات ، مبارزه عمیق بی انتها و درد ناک اما پرشکوهت را برعلیه جهل و ارتجاع و خرافه و آدمکشی با این همراه همیشگی و جاودانه یعنی &#zari Homepage 12.24.07 - 10:03 pm #26 décembre 2007 02:27Anonyme a dit... آقای وفا یغمایی عزیز. حتی از خواندن نامه شما احساس غرور میکنم. چه برسد به اینکه بدانم با کسانی مثل شما هم نسل بوده ام. حقا که ماهیت پلید ملاها هیچ ربطی به بود و نبود فلان گروه یا سازمان ندارد که به فرض تلاش یکی دیر یا زود نتیجه داد دال بر تغییر ماهیت ملاهایی باشد که تا روزی 5-6 جوان را با جراثقال بالای دار نبرند و زهراکاظمی ها و بنی یعقوب ها را نکشند آرام نمی گیرند. دستتان را به گرمی می فشارم.golku 12.26.07 - 2:04 am #26 décembre 2007 11:35Anonyme a dit... اسماعیل جان . نامه ات را خواندم به اخوی مربوطه که انگار ترا خیلی دست کم گرفته است . و هنوز باورندارد که برادر کوچکش شاعر ونویسنده ای است که هرچند زمانه مکار او را هنوز نشناخته و به هم میهنان نشانش نداده است و لی تاریخ از او بسیار سخن ها خواهد گفت . این نامه یک مانیفست است ویک ابراز هویت . زبان حال همه تبعیدیان است . استوار باشی و محکم و پابرجابا تکیه برقلمت و توانایی های هنری ات و شعرت و دانش و تجربه ات ، با اعتماد کامل به اینکه مبارزه عمیق بی انتها و درد ناک اما پرشکوهت را برعلیه جهل و ارتجاع و خرافه و آدمکشی با این همراه همیشگی و جاودانه یعنی &#قلمت ویعنی که صلیبی که باید بردوش بکشی و زخمها و غم هایت که باید چون کوله باری با خود درهمه راه ها به همراه داشته باشی .ادامه خواهی داد . خودم را درسنگر تو وهمراه تو دراین مبارزه فرهنگی جدی و عمیق و بی انتها میشناسمدرضمن این وضع کامنت دونی ات خیلی بهم ریخته است .جایی که باید کامنت گذاشت هیچ جایی نیست وجایی که نیاز به کامنت ندارد جا هست . به نظر من هر مطلب مهم را در یک پست جدید بگذار که ملت بتوانند نظرشان را بنویسند و چند مطلب اصلی را در یک پست جا نده. چون شلوغ میشود ومن بنده خدای خواننده سرگیجه می گیرم. عکس ات مرا بیاد صاحبخانه ارمنی مان درنماگرد - روستای ارمنی نشین اطراف اصفهان می اندازد که دربچگی خواهرم آنجا معلم بود. شبیه خاچاطوریان و یا وارطان و چنین چیزی شده ای . که البته برای کریسمس بسیار مناسب است !!!!! کریسمس و سال نو برتو و خاتونت و امیرو دوست نازنین ات یعنی قلمت مبارک باد.قربانت . حنیف سلام و تبریک به همه میرساند26 décembre 2007 12:43Anonyme a dit... سلام بر شما و حنیف و ممنون از تمام محبتها.من وقتی شروع کردم در یک شب سرد زمستانی در مشهد بود در کنار کتابفروشی نادری با رفقائی که در ان شب با هم بودیم که همه جز یک تن در راه آزادی جان دادند.از زمره زیباترین فرزندان این میهن.هنوز شب سر زمستانی ادامه دارد و سودای دوران جوانی با من است و آن رفقا، جواد که نارنجکش را کشید،حسن که تیرباران شد،طاها که در درگیری کشتندش وبقیه و بقیه که هنوز فارغ از هر چیز درکلام آزادی حسشان می کنند فقط در کلام آزادی و نه هیچ چیز دیگر.اسماعیل وفا26 décembre 2007 12:48Anonyme a dit... آقای یغمایی نامه بسیار جالب بود ولی این تنها جمهوری اسلامی نیست که فلکر می کند هر کسی از مجاهدین جدا شد باید به جمهوری اسلامی برود متاسفانه مجاهدین چندین و چند سال است که می گویند هرکسی از رهبری پشت کند نوکر ملاها می شود خیلی خوب بود در نامه این را هم توضیح می دادید و علتش را هم می نوشتید.با تشکر.نریمان27 décembre 2007 03:40Anonyme a dit... ostad va andichmand bozogvar hezaran dorod bar choma salamat chad va sarbolad va ostevar bachid midanid ke yk kahkachan baradar dari agar ykira tanabe dare rejimemanhos migirad va digarira anjomane nejastat galamat portavan tanat salamat delat chad bad eradatmand choma jilajilajamali 12.27.07 - 9:46 am #27 décembre 2007 09:42Anonyme a dit... خدمت اسماعیل آقای یغمایی گل . این برادر شما مگر دیگر یغمایی های شاعر را نشناخته است و اجداد شما را فراموش کرده است که چنین چیزی یعنی تسلیم به ظلم و جور را از شما می طلبد؟ افسوس و صد افسوس که کسی با نام یغمایی شما را به ترک مبارزه با ستم بخواند.پا تک شما به آن حمله جمهوری اسلامی آنقدر قوی است که ممکن است اورا حداقل از نوشتن چنین نامه ها و حمله ها به شما پشیمان کند و رژیم آدمکش ملاها دیگر دور نامه نگاری به فرزندان ارزنده و مبارزعرصه فرهنگ و هنر را خط بکشد.چطور فکر میکنند که امانت داران کریمپورها . سعید سلطانپور ها و غلامحسین ساعدی ها و فرخی یزدی ها قلمشان را برآستان کاخ ستمگران برخاک تسلیم بگذارندسر سبز و سرفراز و زنده باشی قلمت را بوسه باران می کنممهدی ارجمندی27 décembre 2007 21:15Anonyme a dit... سلام آقای یغمایی.نامه شما نامه تمام پناهندگان واقعی است.آواز و نه آوازه خوان.موفق باشید.محمد علی نوروزی28 décembre 2007 04:54Anonyme a dit... سلام آقای یغمایی عزیز . باور دارم که شما مثل همیشه و همچون تاریخ 30 ساله مبارزه گذشته تان سردمدار یک مبارزه غنی و عمیق و پرمحتوا و جدی فرهنگی و ادبی هستید برعلیه خرافات و ملا ها و هرچه از این دست است . موفق و موید باشید . و گوشتان بدهکار افراد نا اهل نباشد.برای برادرتا ن هم متاسفم. حیف که ایشان بعد از عمری دردام حیله های آخوند های مکار افتاده استولی الله باقر پور30 décembre 2007 17:42Anonyme a dit... اسماعیل جان به دشمن بگو : بجنگ تا بجنگیم . دیگر این انجمن نجات پیزوری به پالانش نیست و باید ته ماند ه خرت و پرت هایش را جمع کند و برود به دکان بقالی اش . حیف شد که برادر شما را آلوده کردند . زمان به نفع ظالمان نیست . این را هنوز باور ندارندفدایت شوم هدایت30 décembre 2007 17:44Anonyme a dit... باسلام.اميدوارم هركجاهستي سالم وسلامت باشيد.باتشكر پسردايي.صولت1 janvier 2008 01:11Anonyme a dit... باسلام.اميدوارم هركجاهستي سالم وسلامت باشيد.باتشكر پسردايي.صولت1 janvier 2008 01:11Anonyme a dit... نامه.اي كه به اخوي نوشته بودي جواب دندان شكني بود اين بشر فقط دنبال مال دنياست وديگر هيچ حتما برام پيام بگذار باتشكر صولت.ي1 janvier 2008 01:25Anonyme a dit... تو هیجی بیشتر از یک تروریست آواره نیستی.بد بخت توبه کن.تو و برادر تروریستت مستحق مجازات هستید.کورش یغمایی1 janvier 2008 02:04Anonyme a dit... سال نو میلادی را به شما تبریک می گویم و امیدوارم در سال نو بازهم آثار و اشعار روشنگرانه وزیبای بیشتری از شما بخوانیم.سلامت و شاد باشید.مهران.م1 janvier 2008 03:38Anonyme a dit... از فحاشیهایت در جواب نامه برادرت معلومه بد جوری آتیش گرفتی.ضمنا مگه خودت از آلت پدر سیاهت و شرمگاه مادرت در نیومدی؟مردکه مزخرف فحاش1 janvier 2008 06:46Anonyme a dit... آقای وفا از غزلل شما بسیار لذت بردم مخصوصا آنجا که سروده ایدعيسى اگر طبيب! محال ا لتيام ماراز وجود شب عدم روشنائىاستتا عطرنور موج زند در مشام ما ــاي آفتاب معرفت اينك طلوع كنغرق سپيده كن تو سحرگاه و شام ماواقعا درد همین است اما من مطمئن هستم آفتاب معرفت به دلیل وجود فرهنگ قوی ایران و وجود شاعران و نویسندگان و مبارزان و مجاهدان ایران طلوع خواهد نمود و این وضعیت تمام می شود.با احترام و آرزوی شادی.سهیلاداوودی1 janvier 2008 12:00Anonyme a dit... همه مردم جهان و اساسا تمام موجودات زنده یکجور به دنیا آمده اند از شرمگاه و رجولیت ابوی و والده شان ولی تمام مردم جهان مثل خمینی و خامنه ای و انواع و اقسام امامهای ریز و درشت دعای امامت و رهبری و بخاک و خون و نکبت کشاندن یک ملت بزرگ را ندارند و این جنایات را انجام نداده اند. متاسفانه شما توان درک این حقیقت ساده را ندارید که امیدوارم پیدا کنید که البته تا مدافع شریران حاکم بر ایران عزیز هستید گمان نکنم.در هر حال خداوند شما را هدایت بکند.1 janvier 2008 12:28Anonyme a dit... سلام اسماعيل اقا . اين يارو كيست كه نوشته تو از پدر سياهت بدنيا آمدي؟ طرف نكند كوكلوس كلان باشد؟ انگار پدر سياه و يا آلت اش چيز بدي است!!! عجب زمانه اي شده است . يعني نزاد پرستي هم شده است جز ء ايدئولو›زي رزيم و عواملش؟درهرصورت خوبست كه اينها درون مايه خودشان را بيرون ميريزند . توصيه من اين است كه اين فحش ها را ديليت نكن كه بهترين كارنامه است براي دشمنانتبا هزاران بوسهسهراب همتي«›1 janvier 2008 12:39مهدی جعفری a dit... سلام اسماعیل عزیز.با آرزوی موفقیت و سلامتی برای شما.سایت بسیار خوبی است. و ّبا تبریک سال نو .امید است که امسال شر آخوندها از سر ملت ایران برای همیشه کم شود.مهدی جعفری1 janvier 2008 16:11Anonyme a dit... اسماعيل عزيز كه عزيز همه هنرمندان و شاعران و نويسندگان واقعي و دردمند وطن تحت ستم وظلم هستي . دستت وقلمت را ميفشارم و مي بوسم و همچنين موس و كي بورد كامپيوتر وهرجه كاغذ و قلم و مداد و دوات كه درخانه داري را هم . كه انگشتان ورزيده تو كار دل مرا ميكند و كار دل همه دردمندان ستمكشيده از اين ديوث هاي حاكم را . زنده باد ازادي . بوسه برمزار برادر شهيدت ميزنم و روي خودت را هم دراين روز اول سال نو ماچ ميكنمفدايت شوم برزو1 janvier 2008 20:43Anonyme a dit... Mr. Yaghmaee, Thank you for the beautiful poem.The criminal islamic republic regime in Iran has stoned many people to death. However, to this date, there are very few, if any, pictures of stonning. This stonning picture you have posted here is very powerful. Thank you for posting it. Where did you find it? (Sorry for writing in English, I do not yet have Farsi software)Kian Homepage 01.02.08 - 12:00 am #2 janvier 2008 00:04Anonyme a dit... چرا در بیوگرافی خودت اسمی از زمان بودنت دراردوکاه اشرف در عراق نیاوردی؟لابد دیگر نمیتوانستی زیر آن کلاه روشنفکری خودت را موجه جلوه بدهی و به مظلوم نماییت ادامه بدهیلطفا دلیل پناه آوردنت به صدام آدمکش را بیان کنصولت یغمایی.2 janvier 2008 03:56Anonyme a dit... خیلی نامردی که عکس مسخره صحنه سازی سنکسار را به کمک منافقین درست کردی و میخواهی به حکومت اسلامی منتسب کنی.فکر نکن نامه هایی که با اسم مستعار فارسی و انگلیسی مینویسی میتونه مردمو گول بزنه.2 janvier 2008 05:05Anonyme a dit... این پسره که روسری سفید سرش کردین و میخواد سنگسار بشه چرا از خنده غش کرده؟2 janvier 2008 05:13Anonyme a dit... با سلام مطلبي كه مورخه ي 2.2008 ساعت 3.56 ميباشد از من نميباشد كه به نام من درج شده است و كار كسي نيست جز ... در پيامي كه من فرستادم فقط اسمم را نوشتم.با تشكر صولت2 janvier 2008 12:08Anonyme a dit... نگران نباشید دوستان و رفقا.اینها کارشان همین است از قول دیگران پیام گذاشتن ولی مهم نیست و امیدوارم مقداری درک و شعور پیداکنند .دست تمامتان را می فشارم و برای تمامتان آرزوی موفقیت و سلامت می کنم.با امید به آینده ای روشن و روزهای برادری و دوستی و ازادی.راستی سلام مرا به اهل ولایت و آن مردم شریف و با ضفا برسانیداسماعیل وفا2 janvier 2008 13:48Anonyme a dit... پيام شمارسيد وخيلي خوشحال شدم ولي حيف كه اينها درك وشعورندارند وبه راه راست هدايت نمي شوند همانطور كه كه گفته اند.برسيه دل چه سود خواندن وضع نرود ميخ اهنين درسنگ.خانم راسلام برسان به اميد ديدار.صولت3 janvier 2008 06:33Anonyme a dit... آقای وفا یغمایی سلام این شعر که نوشته اید اگر میشود تمامش را بگذارید خیلی می خواهم تمام این شعر را داشته باشم این شعر منظورم هست.شرمتان باد از این تحفه تاریخیتانکه زآئین شما روز و شبم در غثیانگر خداوند شما گفته چنین! آی خوشاسجده بر درگه ابلیس و نماز شیطانخواب آتشکده بینم همه شب بسکه دلمبگرفته است از این ظلمت نامش ایمانآی ای آتش دیرینه کجائی که زنیشعله بر این همه نکبت ز بنا و بنیاناین شعر خیلی به دلم نشست و این ملاهای بیرحم واقعا روی شیطان را سفیدش کردن.موفق باشید.سارا3 janvier 2008 09:20Anonyme a dit... دوست گرامی سارا.سلام.تمام شعر مورد نظرتان را می توانید در وبسایت ببینیداسماعیل وفا.4 janvier 2008 03:47Anonyme a dit... از بودنت در اردوگاه اشرف بگو فقط همین!!!!!!4 janvier 2008 22:14Anonyme a dit... از فاجعه های روزگار ما از جمله این است که همکاران ملایان مرتجع از کسانی که عمری را برای آزادی ملتشان مبارزه کرده اند طلبکار شده اند.بروید حیا کنید و مقداری هم صبر کنید.یک خواننده5 janvier 2008 04:05Anonyme a dit... خواننده مااز اول حیا داشتیم چون شرمنده خانواده شهدا نبودیم6 janvier 2008 04:32Anonyme a dit... عزیزم اگر فرضاشهید برات شمسایی زنده بود و پس از سالها می دید که ملاها با این مملکت چکار کرده اند وچطور این همه معتاد و فحشا و فقر درست کرده اند ممکن بود خودش هم علیه آخوندها بجنگد.حساب شهدا از آخوندها جداست آنها در راه هدف خیرشان شهید شدند ولی اینها از خون آنها سوء استفاده کردند .خواننده6 janvier 2008 05:02Anonyme a dit... Chokh mamnoon va merci baraye in 2 ketab! Nokaretam9 janvier 2008 02:54jila a dit... ostad va chaere motaahed az sorode emrozetan mesle hamich lezat bordim tofandetar bad khachmetan alihe jenayatkaran izade meher rahmat yaretan bad eradatmand choma jila10 janvier 2008 09:28Anonyme a dit... فرضا شهید برات شمسایی بر علیه آخوند می جنگید ولی بر علیه قران و سوره مایده اش هرگز10 janvier 2008 22:30Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.11 janvier 2008 01:12Anonyme a dit... وفای عزیزم . شعرهایت معرکه اند! انگار خیام تلخ و عاصی بر پشت بام گرمه دارد سازدهنی میزند و به زمین وزمان بد میگوید!!!!و یا حافظ قلمش را پرا ز ریشخند کرده است و بر پشت بام ها زیر ماه برهنه میگردد و میسراید.قلمت برفراز گرمه و تاکستان و نخلستان و دماوند برفزازبادبوسه های من از آن تو و همه زیبایی هایتحامد 01.10.08 - 1:55 pm # --------------------------------------------------------------------------------11 janvier 2008 01:14Anonyme a dit... خواننده با ادب مرتجعمشکل من با مبارزان مسلمان مشکل یک مشت مامور جیره خوار و شکنجه گران حکومتی نیست.و آن شریک سابق زندگی من شرف و ارجش فراتر از یاوه هائی است که یک ملای بدبخت یا ملا زده بدبختی چون نو نوشته است.بحث بر سر یک نگاه است که تو نمی فهمی.بحث بر سر حساس شدن روی مبانی است که می شود با اتکا با انها دست برید.و امید این است که روزگاری خود مسلمانان قدرت این را بیابند تا با تفسیری نو جهانشان را روشنائی بخشند و این البته پس از زوال جمهوری جنایت است وخداوند آن روز را نزدیکتر فرماید.اسماعیل وفا یغمایی11 janvier 2008 01:20Anonyme a dit... سلام آقای یغمایی . آنچه شما می گوئید واقعیت است ولی کاش درمورد اینهم می گفتید که با آن توده های بیسوادی که سرچاه جمکران نشسته اندو با آن روشننفکرانی که حتی هنوز نذر ونیاز و دخیل بستن به امامزاده ها را کنار نگذاشته اند و با کل خاورمیانه دیوانه چه میشود کرد . ویک روشننفکر ی که میخواهد توده ها را به میدان بکشد و آنها را درتغییر سرنوشت فلاکت بارشان سهیم کند از چه راهی باید وارد شود. با توجه به اینکه روشننفکران در سانسور کامل هستند و دسترسی به مردم کوچه و بازا رهم ندارند ولی بهرحال کار شما به عنوان یک روشنفکری که به آینده مشهرا&# 01.11.08 - 12:52 am #11 janvier 2008 01:22Anonyme a dit... دوست ارجمندم شهرامبا شما موافقم ولی در طی یک پروسه سی ساله و یک تجربه سنگین تاریخی در زمینه تئوریک دیگر سکوت جایز نیست.سکوت اتفاقا موجب کند شدن حرکت واقعی انقلابی می شود.روشن است که من نه با فرهنگ و اعتقادات مردمی گه اکثرا مسلمانند و نه با مبارزان مسلمانی که بخاطر عدالت و دموکراسی می جنگند مشکلی ندارم.مشکل بر سر شناخت واقعی و چشم باز کردن به روی حقایق است و اینکه دوران زیز سبیلی به در کردن را پشت سر بگذاریم و اگر می خواهیم مذهب را حفظ کنیم به تفسیر و راهی نو رو بیاوریم و تکلیف این فلسفه ای را که در راس آن خدائی چنین ایستاده است روشن کنیم.سکوت کافی است و اگر اهل سیاست مشکل دارند در زمینه شعر و ادبیات نمی شود سکوت کرد. امیدوارم کسانی قدم جلو گذاشته و بطلان شناخت مرا ثابت کنند و شما مطمئن باشید تغییر واقعی جامعه از دخیل بستن به خرافات ناشی نمی شود که از تن سپردن به نور وشناخت و شهامت نو آوری داشتن ناشی می شود.زنده باشید.اسماعیل وفا11 janvier 2008 06:57Anonyme a dit... برادر جان!اگر شهید برات شمسایی زنده بود و علیه آخوند میجنگید لزومی هم نداشت که علیه سوره مائده بجنگد چون پیغمبر به رحمت خدا رفته و خدا هم خودش می تواند هر طور بخواهد دشمنانش را بکشد و این سوره مائده دورانش تمام شده است و مال انوقتها بود.همه بدبختی از آخوند است که گرفته این سوره را زنده کرده.من مسلمانم ولی این شعر راست میگوید و باید یک کمی هم فکر کرد.یعنی چی بگیرند روز روشن دست و پای مجرم را با اره ببرند و بگویند خدا اینطور فرموده خدا به فلان این اخوندها خندیده که گفته دست و پای مجرم را ببرند خب مجرم گناه کرده محاکمه اش کنند مثل ادم و حتی می خواهند بکشند بکشند این دیگر چه دیوث بازی است که در می اورند.مسلمان11 janvier 2008 09:33Anonyme a dit... اشکال در این است که شما توجه ندارید امر خالق بر مخلوق اشکالی ندارد پروردگار میلیونها و میلاردها مخلوق دارد و اگر شارع الهی دستور صادر کند که دست و پای چند مجرم را ببرند ایرادی وارد نیست و دلایل شما بی پایه و اساس میباشد.شما بجاست به عظمت خداوند فکر کنید و اینکه اساسا تمام هستی جز یک غباری ه در برابر عظمت خداوند نیست و او خودش صاحب تمام هستی و ونجمله انسانهاست چطور نمی تواند در ملک خود دخل و تصرف نموده و نتواند دستور بدهد دست و پا ببرند.امیدوارم خداوند شما را هدایت کند.محمد انوری12 janvier 2008 01:53Anonyme a dit... واقعا مضحک است که در یک سوره دستور بدهند دست و پا ببرند واسمش را هم گذاشته مائده و ما ایرانی های خود باخته از صغیر و کبیر سرمان را انداخته ایم پائین و این مزخرفات را قبول می کنیم.جدا خاک بر سر تک تک با این نوع اعتقادها. آنوقت آقای انوری چرندیات می گوید که شارع حق دارد مخلوقاتش را بکشد این چه طرز فکری است و ای لعنت به تو و این نوع اعتقاداتت آقای انورینامسلمان12 janvier 2008 05:41جواد رضایی a dit... آقای یغمایی عزیز باسلاموبلاگ خوبی بپا داشته اید که دارد جای خودش را باز میکند و البته از نقش،جایگاه و وزن خود شما اعتبار میگیرد ولی متاسفانه در قسمت کامنت ها گاهی اوقات زشت جلوه میکند اگر کنترل نشود.سانسور در هیج موردی خوب نیست و اصلا نباید توصیه و تبلیغ شود ولی باید تفاوت قائل شد بین نظر دادن از یکطرف و از طرف دیگر فرهنگ گندیده پاسدار -آخوندی. کامنت آن ابلهی که اینچنین لجن درون خودش را بیرون ریخته و به مبارزان وطن توهین کرده باید پاک و خودش را هم ممنوع الورود کرد وگرنه تبدیل به راه نفوذ و یک سنت خواهد شد. توصیه و صراحت کلام مرا به بزرگواری خود ببخشید پیروز باشید دوستدارت جواد12 janvier 2008 08:00Anonyme a dit... یغمایی یک ادم فرهنگیه-تو خفه شو !!!!جوات-امضا پاسدار آخوند13 janvier 2008 07:07Anonyme a dit... هیئت عزاداران حسینی شما را بصرف آبگوشت دعوت مینماید14 janvier 2008 19:07Anonyme a dit... همانطور که دوره مغول و تیمور گذشت دوره اینها هم می گذرد و یک نام ننگی برای اینها می ماند که با این مملکت ما چه جنایتهایی کردند و چطور ایران را یک مشت آخوند از خدا بی خبر عقب مانده کردند.15 janvier 2008 00:41Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.15 janvier 2008 02:12Anonyme a dit... :)15 janvier 2008 02:13Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.15 janvier 2008 19:11Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.15 janvier 2008 19:12Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.15 janvier 2008 19:15Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.15 janvier 2008 19:18Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.15 janvier 2008 19:47Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.15 janvier 2008 19:49Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.15 janvier 2008 19:54Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.15 janvier 2008 20:03Anonyme a dit... مزاحم دیگران بودن از خصیصه های آخوندها و آخوند زدگانست و گرنه دلیلی نداشت نامه ای را که من در زیر جواب خود در سایت لینک دادهام بارها در قسمت پیامها کپی کرده و بگذارند.از این کارها هیچ سودی نخواهید برد.نقطه اختلافات من و امثال من با دیگر شخصیتها و نیروهای سیاسی نقطه وحدت من با جنایتکاران حاکم بر ایران نیست بلگه عکس این صادق است و نقاط تضاد من با دیکتاتوری آخوندی نقط وحدت مرا با سایر نیروهای سیاسی تشکیل می دهد. بنابر این کوشش بیهوده نکنید که از تریبون آخوندها و وابستگانشان پندی!!!نخواهم شنید.اسماعیل وفا16 janvier 2008 01:09Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.16 janvier 2008 02:03Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.16 janvier 2008 18:50Commentaire supprimé Ce message a été supprimé par l'administrateur du blog.16 janvier 2008 19:27Anonyme a dit... دوستان و رفقای خوانندهمزدوران ارتجاع با یاداشت گذاشتن بنام من( اسماعیل وفا)وتحریف و تغییر برخی نوشته های من که بر علیه جمهوری ارتجاع است (مثل یاداست قبلی که تحریف شده)سعی می کنند با استفاده از بخش یاداشتها سوء استفاده نموده و در نهایت باعث شوند این بخش از وبسایت بسته شود.مواضع من مشخص و این نوع یاداشت گذاری ها نشانه هراس مزدوران جمهوری اسلامی از یک وبسایت کوچک است. اسماعیل وفا یغمائی17 janvier 2008 01:24Anonyme a dit... سلام بسیار آقای وفا یغمایی . به نظرمن شما نباید جایی به مزدوران جمهوری اسلامی اختصاص دهید حتی درپیام هایتان. نوشته ها وشعرهای شما آنقدر قوی هستند که دیگر جایی برای این خزعبلات نمی گذارند. موفق باشیدمحبوبه -منصوری17 janvier 2008 06:52Anonyme a dit... آقای یغمایی شما کار فرهنگی و مبارزه ادبی تان را با سانسور و بی فرهنگی ملاها ادامه دهید و اساسا گوش به این مزدوران ندهید. وقت شما ارزش اش خیلی بیشتر ازاین هاست . یک شعر شما می ارزد به هرازان کتاب . قدر خودتان و هنرتان وشعرتان و مبارزه تان را بیشتر بدانید. همین چند سطرتوضیحی که نوشته اید وقت شما را گرفته است و جای یک شعرزیبارا اشغال کرده است . با دوستی و احترامجلال سروش
17 janvier 2008 20:32
Anonyme a dit...
ba hezaran drod be ostad va andichmande gerami asar va nevechtehay choma be rochanai aftab hastand gartokhake mozdoran nemitavadad zareie az rochangari an bekahad salamat portavan va chad bachid .ba ehteram jila
18 janvier 2008 09:48
Anonyme a dit...
وفا جان . به خدا حیف وقت تست که صرف این مزخرفات این مزدوران بشود. ولشان کن. اینها یک مشت پاسدار بیشتر نیستندو به قول معروف المامورالمعذور. پول میگیرند و باید درقبال پول کار